بیمه نامه
ـ عزیزم نگران چی هستی ؟ نقشه ما حرف نداره !
ـ می دونم ... ولی دلشوره دارم . یه جای کار می لنگه !
ـ نه نه همه چیز مرتبه
ـ روت بازوهای همسرش رو در دست گرفت و فشار داد .
ـ امیدوارم !
ـ وقتی الکس به خانه برگشت ، خوشحال بود ! همه چیز بدون نقص انجام شده بود ، اون ها از شر لباس های زمستانی که توی انبار بود و فروش نرفته بود خلاص شده بودند ! و حالا بیمه همه خسارت آتش سوزی رو پرداخت می کرد !!
ـ تمام شد روت ! چرا رنگت پریده عزیزم ؟!
با تکان دادن روت متوجه برگه ای شد که در دستانش بود !
ـ برگه ی بیمه نامه !!!!
تمام دنیا روی سرش خراب شد !!!!
تاریخ اعتبار بیمه نامه دیروز تمام شده بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
:: بازدید از این مطلب : 571
|
امتیاز مطلب : 131
|
تعداد امتیازدهندگان : 42
|
مجموع امتیاز : 42